Translation

  • مجموعه اشعار امیر طاهری
    مجموعه اشعار امیر طاهری
  • مجموعه اشعار امیر طاهری
    مجموعه اشعار امیر طاهری
  • مجموعه اشعار امیر طاهری
    مجموعه اشعار امیر طاهری
  • مجموعه اشعار امیر طاهری
    مجموعه اشعار امیر طاهری

آه نشد

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد

او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند
سهمم ار عشق به اندازه ی یک کاه نشد

دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟
هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد

هر چه کردم که فراموش کنم
ارسال شده در ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ ، دارای 2,518 بازدید و ۲ دیدگاه

دوستت دارم

جای هر آن چیزی که در دنیا ندارم، دوستت دارم
تنها دلیلِ لحظه های انتظارم ! دوستت دارم

آرام جان! با ذکر نامت زیر لب آرام می گیرم
عشق تو را در کنج سینه پاسدارم، دوستت دارم

با هر غزل از جوهر اشکم درون شعر می ریزم
با بغض می گویم : تمام روزگارم ! دوستت دارم

هر روز من..، بیهوده..؛ بی تو طی شد ، اما نه !
شب تا سحر یاد تو را در سینه دارم، دوستت دارم

شعرمرا یک بار دیگر هم بخوان بی بغض، با لبخند
زیرا هلال خنده ات را خواستارم ، دوستت دارم

***
یک روز می آیی، نگاهم می کنی، بر سنگ می خوانی
محبوبه ام! من دوستت، من دوستت، من دوستت دارم !
.
پی نوشت :
دقیقه های بی تو می گذرد
اما من !
نه !!!
از دقیقه های بی تو
نمی گذرم…

با اینکه دیگر نیستی حتی کنارم، دوستت دارم
ارسال شده در ۵ تیر ۱۳۹۳ ، دارای 9,402 بازدید و ۶ دیدگاه

ناله هایم همیشه قسمت تو

ناله هایم همیشه قسمت تو ،
چشمهایت همیشه قسمت من
قبله ی من همیشه قامت تو ،
شورِ اشعار تو قیامت من

شیطنت ها و خنده هایت عشق ،
طعنه های تو شور هیئت من
مایه ی ننگ آبروی توام ،
افتخار تو کنجِ عزلت من

عشق، گنجشک آشیانه ی ما ،
دست تو سوره ی رسالت من
جنگ یعنی سکوت و تنهایی ،
مایه ی افتخار و عزت من

رودهای جهان مبارک تو ،
کوره ها سهم هتک حرمت من
دائما انتظار دارم تا ،
بشکنی باز ، استقامت من

تشنه ی جامِ لعلِ نابِ توام ،
ذکر نامت همیشه زینت من
کمرم خم ز داغ چشمانت ،
سایه سار تو استعانت من
.
پی نوشت:
وقتی نیستی!
دنیا چیزی کم دارد،
مثل کم داشتن یک وزیدن،
یک واژه!
یک ماه!
در غیابِ چشمانت
همه ی خانه‌های شهر خالی ست،
و پنجره‌ها بسته ،
شبیه دیوار دیده می‌شوند
با این همه
همه ی من !
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است
ولی برای رسیدن بهانه بسیار است

قسمت من
ارسال شده در ۹ خرداد ۱۳۹۳ ، دارای 4,529 بازدید و یک دیدگاه

جمعه است و خفقان

جمعه است و خفقان !
دلتنگی روزهای جمعه
این آخرین سرمایه ام را
با کسی تقسیم نخواهم نکرد
سوار بر موج غزلی می سرایم با ردیف “آه”
باشد تا نبودت را گوشزد کرده باشم
به این جمعه خوش بین ترم
.
پی نوشت:
نقل اصحاب کهف یا خواب چندین ساله نیست
داستانم حسرت اعجاب چندین ساله نیست

غصه ام از قصه ی درد است و هجران و عذاب
ماجرایم حاصل از گنداب چندین ساله نیست

روزگارم مرگ تدریجی یک رویاست چون
شانه خالی کردنِ کذاب چندین ساله نیست

این که تنهایم نه تقدیر و نه تقصیر من است
حاصل آسایش تواب چندین ساله نیست

فرق عاقل با من دیوانه در کردار چیست
سرنوشتم عاقبت القاب چندین ساله نیست

خانه ها تابوتها و راه ها دیوار ها
عطر رویایت گلاب ناب چندین ساله نیست

“خانه ی من با خیابانها چه فرقی می کند؟”
رنگ رویا رنگی از عناب چندین ساله نیست

تقسیم نخواهم کرد
ارسال شده در ۹ خرداد ۱۳۹۳ ، دارای 4,278 بازدید و صفر دیدگاه

اما !

این قصه ی دلدادگی ام درد شد ،اما
این فصلِ پر از حادثه هم سرد شد ،اما
آن مرد که دل را ، به دو چشمان تو داده
این رهگذرِ خسـته و شبگرد شد ، اما
با ، آن همه دل دادن و فرهادِ تو بودن
این آتشِ یخ کرده ی دلسرد شد ،اما
با این که دلت معنیِ ایثار و وفا بود
معشوقه ی هر جاییِ نامرد شد ،اما
ما بودن ما هم شدنی بود ، که اکنون
این هجرتِ سوزنده ی پر درد شد ،اما
در عاقبت قصه به جز اشک چه مانده است؟
این شاعر دلخسته که دق کرد شد ،اما…
.
پی نوشت :
به زمستان فکر می کنم و
نداشتنت
فکرِ شبهای بلندش
تنم را می لرزاند

چه مانده است ؟
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۹۳ ، دارای 4,412 بازدید و صفر دیدگاه

چه کرده ام ؟

چه کرده ام که مرا پیشت اعتباری نیست؟
بیا که بی تو دلم را دمی ، قراری نیست

تویی شبیه حضوری که نیست ، اما هست
منم شبیه خیالی که با تو کاری نیست

چهار فصل سکوتم ! در انتظار بهار
شبیه چشمه چشمان تو بهاری نیست

در انتظار تو اشعار،شعله ور شده اند
که قتل شاعر دلداده افتخاری نیست

اگر گناه دلم دل سپردن است ، بدان
خدا گواه ! شبیهم گناهکاری نیست

شکسته است غرورم !؟ فدای چشمانت
که از تو در دل من ذره ای غباری نیست

فقط بگو که برای دلت چه پیش آمد ؟؟؟
چه کرده ام که مرا پیشت اعتباری نیست؟
.
پی نوشت :
هر چیزی رو که گفتم “نداریم”

با لبخند گفتی :

“عوضش همدیگرو داریم ”

حالا چی می گی ؟ ؟ ؟

حالا که دیگه “همدیگرو هم نداریم”

چه کرده ام که مرا نزدت اعتباری نیست؟
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ، دارای 6,651 بازدید و ۲ دیدگاه

شاید گذر کردی

می سازمت ای واژه ی اعجاز روزی
تا با غزل شاید شوی آغاز ، روزی

احساس من را زیر پایت حس نکردی
شاید شوند اشعار ، دست انداز روزی

نای صدایم حزنِ شور انگیز دارد
شاید شکستی با سکوتت ساز روزی

می خواستم نا گفته از چشمت بخوانم
گم می شوم در بغضِ این آواز روزی

آری تفأل می زنم بر خواجه شاید
شیرین شوم با خواجه ی شیراز روزی

معصوم و دلداده دو چشمانم به راهت
شاید شود آغوش تو دمساز روزی

یک فاتحه نذر غریب شب نشین کن
شاید گذر کردی ز سنگم باز روزی

می سازمت ای واژه ی اعجاز روزی
ارسال شده در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ ، دارای 4,134 بازدید و صفر دیدگاه

حق می دهم

حق می دهم گاهی بسوزی و بسوزانی
طعمِ غزلهای مرا نا خوانده می دانی

حق با تو و آنهاست محکومم ، وَ حق داری
حتی بخواهی چشم هایم را بگریانی

وقتی که می گویم:نباشی مرده ام، حتی!
ابروی خود بالا بیندازی ، چنین خوانی:

خود کرده را تدبیر این باشد ، برو راحت!
اما درونت حس کنی گاهی پریشانی

با خود بگویی: من گذشتم از دو دستانش
از لحظه های بودنت با من پشیمانی ؟

یک اتفاقِ ساده ام ، مابین افکارت
بر دوری از دامان من گاهی شتابانی

اَرگم که از پس لرزه ها ویرانه ام مانده
زیبا ترین اسلوبِ باغِ فیض و رضوانی

شاید غزلهای مرا وقتی که می خوانی
کتمان کنی نقصانِ این اشعار طوفانی

یادت میانِ خاطراتم سبز خواهد ماند
حق می دهم گاهی بسوزی و بسوزانی
.
پی نوشت :
راهـی شده ام به قـله ی چـشمانـت
همگام من است هاله ی چشمانت
نذر شب جمعه های من این شده است
هر روز ، غــزل حـواله ی چـشـمانـت

از لرزه ها ویرانه ام مانده
ارسال شده در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ، دارای 4,548 بازدید و یک دیدگاه

نا دیده ام می گیری و

باران میان سجده و سجاده ام جاریست
گاهی دچار بغضم و ، لبخند اجباریست…

دیگر درونش شـوق پـروازی نـمی بینم
این قصه پر درد نامش عاشق آزاریست

آبـی ترین احـسـاس رویـا های شـیرینم
نا دیده ام می گیرد و از روی ناچاریست

من تا همیشه پای چشمش می نشینم چون:
تصویر چشمش چشمه جوشان غمخواریست

غـوغـا کنم حـالا مـیان دفتـر اشـعـار …
بی چشمِ او حتی”غزل”این واژه تکراریست

دلتنگی و اشک است افطارِ غروبِ شعر
کار دلم در رَبَناها ، گریه و زاریست . . .

باران میان سجده
ارسال شده در ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ، دارای 3,282 بازدید و صفر دیدگاه

روزت مبارک

روزی از این روزها ، دار و ندارم می شوی
ماه رویم ! اخترِ دنباله دارم می شوی
روزی از این روزها دل را به دریا می زنم
نا خدایت می شوم ، امیدوارم می شوی
متهم نه ! من که محکومم به عشقت نازنین
گر چه صیادی ولی آخر شکارم می شوی
تا سحر امن یجیبا ، بر لبم جاری ست تا
شامی از این شامها شب زنده دارم می شوی
از امید ، از بیم ، از رفتن که می گویم شبی
شک ندارم تا سحر چشم انتظارم می شوی
شعر می بافم شبانه بر سیاهِ بختِ خود
بی قرارت می شوم اما قرارم می شوی
می توانم یکصد و ده بیت فریادت زنم
شعر می گویم ز چشمت خواستگارم می شوی
امشب از امید گفتم چشمه ی جوشان شعر
شهریارت می شوم ، دار و ندارم می شوی
.
.
پی نوشت :
چه دردناک است
آن که دوستش داری
و همیشه در قلب توست
پیش چشم هایت نباشد
و نتوانی
در آغوشش بکشی…

آخرین بازمانده ی عشق
روزت مبارک

دار و ندارم می شوی
ارسال شده در ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ، دارای 6,866 بازدید و ۳ دیدگاه

نه ! نمی گویم

و در راه است یک اردیبهشت از بغض های خیس و بارانی
کنارش کوله باری از غزل هایی ، پر از حسِ پریشانی

و غم هایی بزرگ از یک بغل دلواپسی ، از راه طولانی
و شاید عشق ، یک احساسِ نابِ سوختن در راهِ عرفانی

قدم برداشتن بر روی ریلِ وسوسه ، یک راه شیطانی
موازی بودنِ در راه زهد و کفر و ایمان و مسلمانی

و گهگاهی کمی کودک شدن ، یک التماسِ پاکِ روحانی
کمی با شیطنت از عشق نالیدن ، سرودن شعرِ عریانی

تمام دفتر شعرم غزل های شبانه،خیس از این اشکِ پنهانی
به امید وصالش شعر گفتن اندر این مضمون طوفانی

شکایت از دو چشمان تو ؟ من ؟ الله اکبر ! نه ! نمی گویم
و در راه است یک اردیبهشت از بغض های خیس و بارانی
.
.
پی نوشت :
با پاهایت هر کاری می کنی
جز آمدن به سمت من

نه نمی گویم
ارسال شده در ۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ، دارای 3,106 بازدید و صفر دیدگاه

گفته ای نفی کنی گر به وصالت کوشم

بس که از غصه تو چشمِ ترم خالی شد
بیت الاحزانِ دلم ، از غزلم خالی شد

کوچه ها دلهره دارند و غمت، بارِ گران
هر کجا کوه غمی دید بر آن جاری شد

نشد امروز بگیرم ، غمِ دستانِ تو را
روزهایم،شبِ هجران،چه شبِ تاری شد

روی دوش غزلم داغِ تو را می بینم
آه..، انگار! مرا با تو سر و کاری شد

گفته ای نفی کنی گر به وصالت کوشم
کلماتت به گلوی غزلم ، باری شد …
.
.
پی نوشت :
سرخی چشمها ؛
آبرو برایم نگذاشته !!!
من آلوده به زهرِ دلتنگیـم
نیایی
می میرم . . .

گفته ای نفی کنی گر ...
ارسال شده در ۱۰ فروردین ۱۳۹۳ ، دارای 4,861 بازدید و یک دیدگاه

میلاد توست

میلاد توست ، باید از این غم حَذر کنم
این عشق را به سینه ی خود کارگر کنم

میلاد من برای دلت بهمن است و سرد
می ارزد عشق،اینکه برایت خطر کنم

نامِ تو واژه واژه شکوفه ست بر لبم
قیصر شوم به شعر، که در تو اثر کنم

ذکر مدام! سین من! امسال سالِ توست
شیرین شوم که زندگی ات را شکر کنم

ویرانه ام ، به خانه ی من سر نمی زنی
باید که مهر را ، به دلم مستقر کنم

دستان خالی ام ، به خدایت نشان دهم
شاید شود که باز ، به رویت نظر کنم
.
.
پی نوشت :
بهارِ چشمهای ترم
دلتنگی هایم را با کدام قایق خیال روانه ی دل دریائیت کنم
تا بدانی چه قدر دلتنگم

بهار چشم های ترم
ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 4,206 بازدید و یک دیدگاه

کوری

تنها تسکینم
“کوری”ست
که هدیه ی توست به من
.
.
پی نوشت :
لا به لای خاطرات
جا مانده ای
رفته ای ،
در حالی که هنوز نیامده ای

هدیه ی توست به من
ارسال شده در ۲۵ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 3,060 بازدید و صفر دیدگاه

بمان

زیبا تر از دو جهان ، جاودان بمان
دور از هجومِ وحشیِ بادِ خزان بمان

طبعم اگر بهار ، به لطفِ نگاهِ توست
ای شور شعر پرورِ عاشق ، بمان! بمان!

دریای مهرِ تو ز دلم ، دل نمی کند
احساسِ ناب،جوششِ جان،بیکران بمان

مضمون نابِ این غزلم عشق پاکِ توست
یک بار هم شده سرِ این داستان بمان

برگرد نزد من ، همه ی فصلهای سال
ای بهتر از فرشته در این لامکان بمان

می خواهم از خدا که به سویم سفر کنی
مثل خدا برای ستمدیدگان ، بمان …
.
پی نوشت :
احساس وحشی خواستنت در من می تازد
مرا بخوان
من رامِ آغوش تو هستم

بمان ! بمان !
ارسال شده در ۲۵ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 4,171 بازدید و صفر دیدگاه

گم می شوم

“ظاهری آرام دارد باطن طوفانیم”
مثل همین درخت
زیبا به نظر می رسد ،
اما !
در حجم نبودن معشوق خشکیده…
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ و لاله ها می آورد

در حجم نبودن کسی
ارسال شده در ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 3,893 بازدید و صفر دیدگاه

گناهِ سیب

در چشمم !
گناهِ سیبی ست
که تو چیدی
و من گردن گرفتم
.
.
پی نوشت :
ای هم نفسم ، آه برایم بفرست
یک نامه ی کوتاه برایم بفرست

در چاله عشقِ تو گرفتار شدم
لب باز کن و چاه برایم بفرست

تو چیدی ، من گردن گرفتم
ارسال شده در ۷ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 6,013 بازدید و ۲ دیدگاه

اگه خریدنی بود

اگر خریدنی بود
می خریدم !
برای مادر ؛ کمی جوانی
برای پدر ؛ عمر دوباره…
و برای خودم
“خنده های کودکی”

می خریدم
ارسال شده در ۵ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 1,240 بازدید و صفر دیدگاه

ببار ابرِ نگاهم ببار در باران

سر قرار و ، منِ بیقرار در باران
و لحظه های پر از انتظار در باران

نیامدی و دلم را شکست ، بد عهدیت
بیا که بی تو شدم شوره زار در باران

محال بود فراموشی تو از این رو
من و دو چشمِ ترِ اشکبار در باران

و گونه های نمینی که اینچنین شده بود:
شبیه سرخ و سپید انار در باران

شبی به یاد تو تا صبح گریه می کردم
به یاد آن شب سرد قرار ، در باران

به روی پله ی دربِ ورودیِ خانه
نشسته است کسی سوگوار در باران
.
پی نوشت :
غمگینم !
که چرا زودتر عاشقت نشدم

ببار در باران
ارسال شده در ۴ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 4,054 بازدید و صفر دیدگاه

تنها دلیل شاعر شدنم “از تو گفتن” بود

چشمان تو موضوعی ، در حوزه زیبایی
از لطفِ نگاهِ تو ، دریاست تماشایی

هر گونه تو یک ماه ، لبهات دو تا ماهی
نقاشِ تو صورتگر ، خلقِ تو ، معمایی !

من شعر سپیدی که ، آواره چشمانت
هر شب دلِ تنگِ ما ، همبسترِ تنهایی

شعر تو اگر موزون ، یا مثنوی و بکر است
چون همنفسِ شعری ، ای بانوی نیمایی

روحت به طرب آید ، بر من گذرت آید
بی وقفه که می خوانی ، این شعر مسیحایی

من کیستم اهریمن ؟ یا عشقِ اهورایی ؟
بیدار ترین انسان ! در این شبِ یلدایی

از بیم و امید اما ، دلخسته و غمگینیم
امروز همه کابوس ، فردا همه رویایی

عاشق که شدی شاید ، حرفِ همه مردم
اندر دل من توفان ، در گوشِ تو لا لایی

در حلقه زلف تو ، می میرم و می مانم
من میثمِ تمار و ، گیسوی تو خرمایی

لا اُشرِکُ شَیئا به ، لا حُبَکَ غیر از تو
این کفر خود ایمان است ، محبوبه لیلایی

عطرِ تو به کنعان و، پا بوسِ تو شد یعقوب
دیدار تو شد اکنون ، تلفیق دو بینایی

مجذوبِ تواَم خوبم ، رسوای تواَم خوابم
رسوا نشدن در تو ، خود آخرِ رسوایی

برگرد به این خانه ، من شمع و تو پروانه
ای عشقِ جفا پیشه ، ای واژه غوغایی

بر شانه من کوهی ، کوهیست ز اندوهی
از بی تو به سر کردن ، از بی تو شکیبایی

در باغِ گلی اما ، آتش زده ای ما را
ای غنچه نو رسته ، در حال شکوفایی

تا صبح غزل خوانی ، با شاهد و با ساقی
ای شاعر شوریده ، از عشق چه پروایی ؟

سردارم و خاموشم ، سربازِ کفن پوشم
با لشگر احساسم ، در حال صف آرایی

“مشتاقی و مهجوری ، دور از تو چنانم کرد”
کآرام نخواهد شد ، دریا دلِ شیدایی

دردیست به دل دارم ، من باشم و لبهایت
با من تو بخوان از عشق ، معشوقه دریایی

در وصف تو ابیاتم ، موج است و در این طوفان
چشمان تو موضوعی ، در حوزه زیبایی
.
.
پی نوشت :
خیال تو در هیچ سبک شعری نمی‌گنجد …

ارسال شده در ۱ اسفند ۱۳۹۲ ، دارای 4,797 بازدید و ۲ دیدگاه